تبليغاتX
باباجون قصه - اين ماشين مال شماست ، آقا؟
 
داستان ها و قصه های کوتاه
 
 

يكي از دوستانم يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود.می گفت شب عيد هنگامي كه  از اداره  بيرون آمدم متوجه پسر بچه شيطاني شدم كه دور و بر ماشين نو و براقم قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد. وقتی نزديك ماشين  رسيدم پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟"

 سرم را به علامت تائيد تكان دادم و گفتم: برادرم به عنوان عيدي به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."
البته كاملاً واقف بودم كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجودم  را به لرزه درآورد:

زیرا پسربچه گفت
"
اي كاش من هم يك همچو برادري بودم
.

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 17:50  توسط باباجون  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM