تبليغاتX
باباجون قصه - رمان فشرده : تو غلط کردی که عاشق این دختره شدی
 
داستان ها و قصه های کوتاه
 

 

رمان فشرده  : تو غلط کردی که عاشق این دختره شدی ...

هفته هفتادم از سال و ماه چندم رمان فشرده...

 بابا و مامان  خوشحال از اینکه پسرشون زبون باز کرده و آدرس دختر مورد نظرش را داده تا به خواستگاری بروند

بابا به مامان گفت  :  همین هفته برو سر و گوش آب بده ببین این دختره و خانواده اش مناسب ما هستند یا نه ؟

هفته هفتاد و دوم از سال و ماه چندم رمان فشرده...

  مامان به من و بابا گفت :  من که هم از دختره خوشم اومد هم از خانواده دختره

بابا به مامان گفت  :  خیلی خوب  بنابراین خودتون را آماده کنید هفته آینده  به خواستگاری برویم

هفته هفتاد و سوم از سال و ماه چندم رمان فشرده...

بابا  بدون سروصدا و به سرعت  محل خواستگاری را ترک کرد

به بابا گفتم : بابا من عاشق این دختره هستم ...

بابا   گفت  :  تو غلط کردی که عاشق این دختره شدی 

 تو می خوای با آوردن این دختره آتش بیندازی  توی زندگی من و مادرت

 من گفتم  :  من نمی فهمم مشکل کجاست شما و مامان همه چیز این دختر را پسندیده اید

خودتان اقرار کردید که دختره هیچ عیب و ایراد و مشکلی نداره

بابا گفت :  دختره هیچ مشکلی نداره  مشکل از طرف مادرش هست

هفته هفتاد و چندم  از سال و ماه چندم رمان فشرده...

من و مامان همزمان گفتیم  : ما آخر  نفهمیدیم  این مادر بیچاره چه مشکلی داشت

من گفتم : بگو مشکل چیست تا ما هم بدانیم

بابا در حالی دستش روی پیشانی و سرش را پایین گرفته می گوید:  نمی توانم جلو مادرت بگویم ... نمی توانم ...

هفته چندم  از سال و ماه چندم رمان فشرده...

مخفیانه دور از چشم مادر  و بدون حضور مادر

 بابا گفت  : تو غلط کردی که عاشق این دختره شدی ...  تو می خواهی زندگی من و مادرت را با آتش بکشی

من گفتم  : به خدا بابا اگر حقیقتش را بگویی می پذیرم

بابا گفت: آخه تو عاشق دختری شدی که سال ها قبل من عاشق مادرش بودم

 

  نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 10:56  توسط باباجون  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM